ساندویچ‌فروشی كه كم می‌دانست

پیرمرد خندان
مردی در كنار جاده، دكه‌ای درست كرد و در آن ساندویچ می‌فروخت. چون گوشش سنگین بود، رادیو نداشت، چشمش هم ضعیف بود، بنابراین روزنامه هم نمی‌خواند. او تابلویی بالای سر خود گذاشته و محاسن ساندویچ‌هایش را شرح داده بود. خودش هم كنار دكه‌اش می‌ایستاد و مردم را به خریدن ساندویچ تشویق می‌كرد و مردم هم می‌خریدند.

كارش بالا گرفت، لذا او ابزار كارش را زیادتر كرد. وقتی پسرش از مدرسه نزد او آمد... به كمك او پرداخت. كم‌كم وضع عوض شد.


پسرش گفت: پدر جان، مگر به اخبار رادیو گوش نداده‌ای؟ اگر وضع پولی كشور به همین منوال ادامه پیدا كند كار همه خراب خواهد شد و شاید یك كسادی عمومی به وجود می‌آید. باید خودت را برای این كسادی آماده كنی.


پدر با خود فكر كرد هرچه باشد پسرش به مدرسه رفته به اخبار رادیو گوش می‌دهد و روزنامه هم می‌خواند پس حتما آنچه می‌گوید، صحیح است. بنابراین كمتر از گذشته نان و گوشت سفارش داده و تابلوی خود را هم پایین آورد و دیگر در كنار دكه خود نمی‌ایستاد و مردم را به خرید ساندویچ دعوت نمی‌كرد.

فروش او ناگهان شدیدا كاهش یافت.

او سپس رو به فرزند خود كرد و گفت: پسرجان حق با توست. كسادی عمومی شروع شده است.

نتیجه: آنتونی رابینز یك حرف بسیار خوب در این‌باره زده كه جالب است: اندیشه‌های خود را شكل ببخشید، در غیر این صورت دیگران اندیشه‌های شما را شكل می‌دهند. خواسته‌های خود را عملی سازید وگرنه دیگران برای شما برنامه‌ریزی می‌كنند.



صفحات : [1]   [2]   [3]   [4]   [5]   [6]   [7]   [...]  
تمام حقوق مادی و معنوی برای سایت سنجش پی سی محفوظ است.استفاده از مطالب سایت، با ذکر منبع آن بلامانع است.

Copyright © 2010 sanjesh pc. All rights reserved.